اوضای بابای ما (طنز)

دسته: جامعه , مطالب طنز
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۲۹ تیر ۱۳۹۵
http://funigma.com/wp-content/uploads/2014/12/546154646.jpgپوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت:
بابای ما کار از دستش خارج شده بود. هشت‌تا بچه بودیم یکی از یکی سرتق‌تر. سه‌تا از ما را به جرم خبررسانی که شکلات‌ها توی کدام کابینت است و چُغُلی به مامان که پدر با همسایه گرم گرفته بود، انداخته بود توی اتاق و در را رویمان بسته بود. دوتا از ما را مجبور می‌کرد هرروز خانه و جلو در و پشت‌بام را آب و جارو کنیم چون می‌گفتیم هویت ما و وضعیت اقتصادی ما بستگی به همسایه‌ها و فامیل‌هایی دارد که به‌عنوان توریست به ما سر می‌زنند. واقعا هم همسایه‌ها صفا می‌کردند. چون دوتا از ما را گذاشته بود که به آنها خدمت کنیم. از این‌ور هی ماشینش را پارک می‌کرد جلو در پارکینگ همسایه و طرف که ماشینش را پنچر می‌کرد ما را تیر می‌کرد که به باباتان توهین شده، بروید پنجره‌هاشان را شبانه بشکنید.
مادرمان هم وضع عجیبی داشت. شب‌ها بابا عادت داشت کتکش می‌زد و صبح‌ها براش النگوی طلا می‌خرید و می‌گفت سرخاب‌سفیدآب کن همسایه‌ها نفهمند. چون قرار بود خانه ما که دوتا در داشت و یک درش به کشتارگاه و یک درش به شمیرانات باز می‌شد، کلا در کشتارگاهش بسته شود و ما شمیراناتی محسوب شویم. منتها شمیرانی‌ها هنوز قبول نمی‌کردند و می‌گفتند شما کشتارگاهی هستید. حالا بابام هی می‌گفت اسم آنجا دیگر شده فرهنگ‌سرای بهمن و توش کار فرهنگی می‌کنند.  خلاصه اوضاع از دست بابای ما خارج شده بود. چی‌کار کرد؟ یک شب خودش را زد به خواب و سوئیچ ماشین و پاکت سیگار را گذاشت روی میز. داداش‌بزرگه ما هم که ماشین‌ندیده، تا دید لای در باز است و لای چشم بابای ما بسته، سوئیچ را برداشت برود دوردور کند. منتها ماشین بنزین نداشت و ترمز نداشت و فرمون هم نداشت.
داداش‌بزرگه تا استارت زد، ماشین رفت توی در و سروصدا شد. بابای ما هم سریع پرید بیرون و گفت اوه‌اوه… داداش‌بزرگه کودتا کرده. هم داداش‌بزرگه را انداخت توی اتاق، پیش آن سه‌تا که می‌گفت خبررسان هستند، هم در را برداشت و جاش دیوار کشید، هم سیگار را ممنوع کرد، هم گفت هیشکی نباید شب بخوابد و همه باید کشیک بدهند. مامان ما را که داشت طلاق می‌گرفت دوباره عقدش کرد. داداش‌های ما که داشتند مهاجرت و فرار مغزها می‌کردند تحت تدابیر شدید امنیتی توجیه کرد و چی شد؟ هیچی. بابای ما که کار از دستش خارج شده بود، کار را گرفت دستش.
نتیجه‌گیری: سوفیا. قضیه سفر ماه عسل به ترکیه منتفی شد. تو هم وقتی می‌بینی لای در باز است خیلی مراقب باش. چون در باز از در بسته خطرناک‌تر است.

مطالب مرتبط:


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاه ها