خاطره شکار آهو به روایت ناصرالدین شاه قاجار

دسته: داستان
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۱۱ مرداد ۱۳۹۵

ناصرالدین شه قاجار از جمله شاهانی بود که زیاد به شکار و تفریح میرفت و در این بین او خاطرات خود را مینوشت.

در یکی از خاطرات که در ۱۲۲ سال پیش نوشته نقل می کند :(( صبح از خواب برخاستم رفتم حمام، بعد سوار شدم. باد سردی می‌آمد. همه امرا و شاهزادگان و غیره بودند. با امین الدوله، موید، نصرت الدوله، عین الملک، قدری صحبت کنان رفتم. بعد امین خلوت را گفتم بایست و مردم را مرخص کرده از راه راست بروند. ما رفتیم رو به سیاه پرده… کاظم خان گفت آهو سه عدد بودند، می‌دویدند سمت ماهور علی آباد. اسب توی توقلی را سوار بودم. دواندیم زیاد زیاد…قریب یک فرسنگ دواندیم. آخر آهو گم شد. رفتیم روی تپه…ابولقاسم بیگ گفت آهو آمد. دوباره دواندیم به سیاه پرده. رسیدیم به آهو. قدری دور بود، تفنگ انداختم زخمی شد. رفت گیر نیامد…همانجا ایستادیم، مردم آمدند ناهار خوردیم. مصطفی قلی خان رفت پی زخمی پیدا نکرد. حکیم روزنامه خواند…آقارضا دو عکس انداخت. بعد از ناهار رفتیم پایین سیاه پرده. تا نزدیک ایلات متفرقه قشقایی. بعد رفتم از ماهور گذشتم. سوار کالسکه شده، راندیم. علی آباد نماز کردیم، چای خوردم. اعتماد السلطنه آمد. عرایض دیوانخانه را آورد. ملاحظه شد. بعد خواستم بروم اندرون. حسین خان و مهدی قلی خان گفتند، امروز جنگ شد. انیس الدوله زبیده را فحش داده، سر ناهار می‌خواسته بزند. اندرون نرفتم. بازآمدم بیرون. از شهر شیرینی آورده بودند، خوردم، قهوه خوردم، سرم قدری درد می کرد…

خلاصه شب شد. شام خوردیم. گفتند قلابه(گلی از زر یا سیم مرصع به جواهر که دو سوی روبند زنان را از پشت به هم میپیوست) روبند خانم الملوک را دزدیده‌اند، جواهر بوده است. پیدا نشد. ….  شب خیلی سرد شد. آهوی زنده من توی سراپرده خشکیده بود. مرده بود…))

Originally posted 2013-09-27 02:57:47.


مطالب مرتبط :

   
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاه ها