گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر!

دسته: داستان
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

21232

 گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر!

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”

 مرد روی زمین: “بله، شما در ارتفاع حدوداً ۷متری در طول جغرافیایی ” ۱٨’۲۴ﹾ۸۷و عرض جغرافیایی “۴۱’۲۱ﹾ۳۷هستید.”

 مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید!

 مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟

 مرد بالن سوار : “چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”

 مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

 مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟

 مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقیق هم به دردتان نمیخورد!!

 

۴JOK

مطالب مرتبط :

افتادن سرمربی آرژانتین سوژه شبکه های اجتماعی شد + تصاویر
افتادن سرمربی آرژانتین سوژه شبکه های اجتماعی شدتيم ملي فوتبال آرژانتين شب گذشته موفق شد با نتيجه يک بر صفر بلژيک را شکست دهد ...
کارگردان خنده بازار و رضا رشید پور در تبریز+عکس
شهاب عباسی کارگردان مجموعه طنز تلویزیونی خنده بازار و رضا رشید پور مجری تبریزی شبکه های سیما در آئین جشن دانش آموختگی فارغ التحصیلان ...
طنز تا حالا دقت کردین !؟
دقت کردین وقتی نوبت ما میشه نون بگیریم همون موقع آشنای شاطرم میاد نون بگیره ؟•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••دقت کردین ...
داستان آموزنده جزیره سبز و گاو غمگین
جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد ...
طنز/ چهار تا یوسف سر یک زلیخا!
طنز و کاریکاتور > طنز - به یاد استاد ابولفضل زروئی نصر آباد و آرزوی سلامتی کامل و بازگشت به عرصه طنز و مطبوعات.این روزا عمر ...
داستان ضرب‌المثل”مرغ از قفس پرید”را می دانید؟
آشنایی با ریشه ضرب المثل ها؛در مبارزات سیاسی و نظامی واجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل احساس ضعف کند و قبل از آنکه ...
داستان عشق پولی…
 روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر ...

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاه ها