دسته: داستانRSS
وصیت جالب و خواندنی الکساندر
۱۴ مرداد ۱۳۹۵
بدون دیدگاه

وصیت جالب و خواندنی الکساندر

با وصیت جالب و خواندنی الکساندر آشنا شوید.پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش…..

داستان غم انگیز «عشق چیست»؟
۴ مرداد ۱۳۹۵
بدون دیدگاه

داستان غم انگیز «عشق چیست»؟

معلم از دانش آموزان سوال کرد: عشق چیست؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا ۳ روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش…..

حکایت های بهلول
۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
بدون دیدگاه

حکایت های بهلول

  داستان ها و حکایت های بهلول بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می‌طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته‌اند. زمانی که بهلول از سوی هارون‌الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم…..

چرا فردا؟ امروز!
۲۵ فروردین ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

چرا فردا؟ امروز!

داستانک چرا فردا؟ امروز! در فرودگاه به انتظار نشسته بودم تا پرواز دوستم به زمین بنشیند و او را به خانه برسانم. اما آن روز تجربه ای نصیبم شد. از آن تجربه  هایی که می تواند زندگی آدم را زیر و رو کند. آن تجربه درست در دو قدمی من اتفاق افتاد. توجهم به مردی …..

داستان آمونده اشک رایگان
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان آمونده اشک رایگان

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و…..

داستان آموزنده جزیره سبز و گاو غمگین
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان آموزنده جزیره سبز و گاو غمگین

جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق و فربه می‌شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟ او از این غصه تا صبح رنج می‌برد…..

داستان جالب:عشق منطقی!
۲۲ بهمن ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان جالب:عشق منطقی!

وقتی از او پرسیدند که چطور است که او غمگین نیست، او جواب داد: «چرا باید احساس بدی داشته باشم؟ جوانی بود که عاشق دختری بود. دختر خیلی زیبا و زرق و برق دار نبود، اما برای این جوان همه چیز بود. جوان همیشه خواب دختر را می‌دید که باقی عمرش را با او سپری…..

معمای سکه تقلبی!
۹ بهمن ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

معمای سکه تقلبی!

۱۲ سکه داریم که یکی از آنها تقلبی است (معلوم نیست سنگین تر از بقیه است یا سبکتر) میخواهیم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پیدا کنیم. ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ راه حل معما : ۱۲ سکه را…..

داستان‌های خواندنی: متشکرم!
۹ بهمن ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان‌های خواندنی: متشکرم!

در این مطلب شما را به خواندن داستان کوتاه «متشکرم» اثر آنتوان چخوف، در سالروز تولد این نویسنده بزرگ دعوت می‌کنیم. ” همین چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.   به او گفتم: – بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است،…..

معما : هر کسی چه کاره است؟!
۱ بهمن ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

معما : هر کسی چه کاره است؟!

سعیده و ساناز و گلناز و حمیرا خدمه یک پرواز(خلبان وکمک خلبان و هوانورد ومهندس پرواز) هستند. با توجه به اطلاعات زیر تشخیص بدید هرکس چه کاره است؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۱-خلبان و کمک خلبان دو ستان نزدیک اند. ۲- سعیده و حمیرا دوستان نزدیک نیستند. ۳- شوهر خانم مهندس پرواز یکی از مسافران است. ۴- سعیده و…..

معمای قتل مشکوک
۲۸ دی ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

معمای قتل مشکوک

پارسه گرد : پلیس جسد مازیار احمدی را در دفتر کارش، پشت میز خودش پیدا کرد. پلیس توانسته جستجوی خود را به ۳ مظنون اصلی محدود کند. خانم مریم احمدی(همسر مقتول) آقای بامشاد بهبهانی(شزیک مقتول) آقای سیروس توانا (دوست صمیمی مقتول) هر سه مظنون در روز قتل به مقتول سر زده بودند. البته هر سه…..

ضرب المثل مزد «هیه» جیرینگ است
۲۴ دی ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

ضرب المثل مزد «هیه» جیرینگ است

پرشین بوک : مردی در جنگل هیزم می‌شکست تا بار کند و به آبادی ببرد بفروشد. مرد دیگری هم در کنار او روی سنگ نشسته بود. آن هیزم‌شکن هر بار که تبر را به ضرب پایین می‌آورد و به کنده‌‌ها می‌خورد مرد دومی که روی سنگ به راحتی نشسته بود با صدای بلند می‌گفت: «هیه»…..

داستان‌های خواندنی: کباب غاز!
۲۰ دی ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان‌های خواندنی: کباب غاز!

برترین ها : تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیریم «کباب غاز» به قلم محمدعلی جمالزاده دعوت می‌کنیم. “حالا آش‌جو و کباب‌بره و پلو و چلو و مخلفات دیگر صرف شده…..

گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر!
۳۱ شهریور ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر!

 گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر! مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می…..

معمای این مرد و پیشخدمت رستوران
۲۸ مرداد ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

معمای این مرد و پیشخدمت رستوران

معمای این مرد و پیشخدمت رستوران مردی وارد رستوران شد و از پیشخدمت خواست یک لیوان، یک بشقاب غذاخوری، آب، کبریت و یک برش لیمو به او بدهد. مرد پس از گرفتن آن ها، مقداری آب داخل بشقاب ریخت تا پر شود. سپس به پیشخدمت رو کرد و گفت: اگر بتوانی بدون دست زدن و…..

قدر عافیت کسی داند ، که به مصیبتی گرفتار آید
۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

قدر عافیت کسی داند ، که به مصیبتی گرفتار آید

  آورده اند که: در روزگاران قدیم ، تاجری بود که که تصمیم گرفته بود کالاهای بسیاری را به آن سوی آبها ببرد تا با فروش آنها سودی به دست آورد. تاجر بارهایش را تا بندری در کنار دریا برد و کالاهایش را بر کشتی سوار کرد . یکی از شاگردها که تاجر به او…..

داستان جالب گوهر پنهان
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

داستان جالب گوهر پنهان

  روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همه را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه را نابود می‌کنی؟ خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سوال تو از روی…..