حکایتی آموزنده:الاغ و امید

ب

هیچ فردی نیست که در زندگی مشکلاتی نداشته باشد ولی الزاما نوع برخورد هر یک از ما با مشکلات،یکسان نیست.http://funigma.com/wp-content/uploads/2014/01/29102243971811051001983412553126243144141412.jpg

هر یک از ما در زندگی دچار مشکلاتی می شویم.ولی این که نوع برخورد ما با مشکلات چگونه باشد، مهم است.برخی از ما در مشکلات غرق می شویم، برخی آنها را به فرصتی برای تقویت خود و افزایش مهارت و توانایی و خلاقیت تبدیل می کنند بگونه ای باور آن برای دیگران سخت است.نامید نمی شوند حتی در بدترین شرایط.یاد داستانی افتادم که در همین ارتباط است.مطالعه آن خالی از لطف نیست:
«کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه این که مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!»

مرجع:وبلاگ موسوی چلک، سید حسن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.