خانه / خانه / داستان قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

داستان قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

در این مطلب از سایت کولاک چکیده ای از قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه را برای شما کاربران عزیز و علاقمند به سریال های ترکی آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید. این مجموعه پرطرفدار درام و عاشقانه ترکیه ای می باشد که بازیگران اصلی آن؛ شوال سام در نقش اندر آرگون، تالات بولوت در نقش هالیت آرگون، اونور تونا در نقش علیهان، ادا اجه در نقش ییلدیز، سودا ارگنچی در نقش زینب می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

ماجرای قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

کمی بعد، هالیت وارد اتاق می شود. ییلدیز با نگاهی نگران منتظر عکس‌العمل هالیت است. هالیت نزدیک آمده و ییلدیز را بغل میکند، و بخاطر رفتارش عذرخواهی می‌کند. ییلدیز خودش از اینکه نتیجه آزمایش مثبت بوده، بهت زده است. او سریع مقابل هالیت جبهه گرفته و بخاطر اینکه هالیت به او شک کرده بود، قیافه میگیرد. هالیت میگوید :«به من حق بده. اتفاقات اخیر خیلی روم تاثیر گذاشت». ییلدیز میگوید :«اندر روی تو تاثیر می‌زاره. این زن همش وسط زندگیمونه. من دیگه اینو قبول نمیکنم». همان لحظه، با هالیت تماس گرفته شده و خبر گم شدن هواپیمای علیهان را میدهند. هالیت و ییلدیز سریع حاضر شده تا به شرکت بروند.

در شرکت، همه منتظر خبری از هواپیمای علیهان هستند. خبر مفقود شدن آن در اخبار نیز پخش شده است. زینب به هم ریخته و بی وقفه گریه میکند. او یاد حرف آخر علیهان، که می‌گفت «از اینکه باهام نیای پشیمون میشی» می افتد و خودش را بخاطر همراهی نکردن علیهان ملامت میکند.
هالیت دنبال زرین می رود و این خبر را به آرامی به او میدهد. زرین و لیلا ناراحت شده و آنها نیز به شرکت می روند. همگی بعد از شنیدن این خبر به شرکت می آیند. ییلدیز پیش زینب رفته و سعی در آرام کردن او دارد. هنگامی که ییلدیز با زرین روبرو می شود، او را مقصر دانسته و میگوید ««خواهر من رو لایق ندونستی و پای یه دختر دیوانه رو کشیدی وسط». هالیت جلوی آنها را میگیرد تا یا یکدیگر بحث نکنند. چند ساعت می‌گذرد و خبری از هواپیما نمی شود. همگی خود را برای شنیدن هر خبری آماده کرده اند.

زینب بالای پشت بام می رود و همچنان گریه میکند، کمی بعد، هاکان که متوجه خبری شده، پیش او می آید. زینب و هاکان به فرودگاه می روند. علیهان از هواپیما پیاده شده و پلیس ها هیرا را بازداشت میکنند. زینب و علیهان به سمت یکدیگر میدوند و همدیگر را محکم در آغوش میگیرند. زینب از اینکه علیهان زنده است، اشک شوق می ریزد. آنها به خانه علیهان می روند که همه در آنجا منتظر آمدنش هستند. او تعریف میکند که بعد از به هوش آمدن، به کابین خلبان رفته و با هیرا درگیر می شود. او دستهای هیرا را به صندلی می بندد و از آنجایی که خودش دوره خلبانی دیده، هدایت هواپیما را به دست گرفته و به رادار برمی‌گردند. زرین با گریه به علیهان میگوید :«من معذرت می‌خوام. مسبب این اتفاق منم.» علیهان او را دلداری میدهد. ییلدیز با تیکه انداختن، میخواهد به زرین بفهماند که دختر از خانواده و ظاهر خوب دلیل بر خوب بودن او نیست. هالیت و زینب جلوی حرفهای ییلدیز را میگیرند.

صبح، ییلدیز دوباره از هالیت میخواهد که با اندر دیداری نداشته باشد. او به هالیت میگوید :«ندیدن کافی نیست. دیگه نمی‌خوام به شرکت بیاد. تا زمانی که حامله هستم نمی‌خوام تو این خونه هم بیاد.» هالیت میگوید درسته حامله هستی اما دلیل نمیشه تعادل خونه رو به هم بزنی. دیگه با من تهدید آمیز حرف نزن.‌خودم می‌دونم چیکار کنم. ». اوقات ییلدیز تلخ می شود.

امیر بعد از دیدن کمال که دوست قدیم او نیز در بورسا بود، قرار می شود برای او کار کند. کمال امیر را با خودش برای پروژه هتل که با شرکت هالیت شریک است، به آنجا می برد.
در شرکت، اندر که منتظر فرصتی برای حرف زدن در مورد ییلدیز و نتیجه آزمایش او بوده، به اتاق هالیت می رود. هالیت با او بحث میکند و میگوید«« تو به عمد ییلدیز رو کشوندی به خونت تا ما رو با هم ببینه، و بعد هم برگه جعلی آزمایش درست کردی. اون واقعا بارداره.» اندر متعجب شده و علت جواب منفی را درک نمیکند. هالیت به او میگوید :«دیگه نمی‌خوام تو این شرکت کار کنی. پول پروژه رو باهاتون حساب می‌کنم». اندر از اینکه هالیت بخاطر ییلدیز او را بیرون میکند، خیلی عصبی می شود و هنگام بیرون آمدن از اتاق هالیت میگوید:« به زودی بدبخت و پشیمون می شی».

او از اتاق بیرون آمده و با حرص، فوری با کمال تماس میگیرد و قرار میگذارد.او ماجرای اخراج شدن از شرکت را برای کمال تعریف کرده، و به او پیشنهاد می‌دهد با یکدیگر نقشه ای علیه هالیت بکشند. او به کمال میگوید :«خودم می‌دونم که تو هم نقشه ای زیر سر داری، وگرنه نزدیک شدنت به زهرا بی علت نیست». کمال حرفش را غیر مستقیم تایید کرده و فرصتی برای فکر کردن میخواهد.

در شرکت، هالیت امیر را که سرگردان می‌چرخد مبینید، و به او گیر میدهد. او وقتی میفهمد که امیر از کارکنان کمال است، از او میخواهد که سرش به کارش باشد و لاابالی گری نکند. امیر از برخورد سخت هالیت دلسرد می شود و وقتی کمی بعد لیلا می آید، از پدرش پیش او گله میکند.
در شرکت علیهان، او همه کارکنان را جمع کرده و بابت اتفاق اخیر صحبت میکند. کارکنان از اینکه او صحیح و سالم برگشته خوشحال هستند و برای او دست می زنند.

کمی بعد، اندر به شرکت علیهان می آید. جانر که منتظر اخبار جدید از او بوده، وقتی متوجه می شود که آنها اخراج شده اند، شوکه می شود. اندر به اتاق علیهان می رود و در این مورد با او صحبت میکند، او از علیهان میخواهد تا زمانی که دفتر جدیدی برای خودشان بگیرند ، جانر هم‌چنان در این شرکت فعالیت داشته و هماهنگی ها را انجام دهد. علیهان قبول میکند.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

منبع: koolakmag.ir

سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت ۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *