حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. - امام محمد باقر علیه السلام: امر به معروف و نهی از منکر راه و روش پیامبران و شیوه صالحان است و واجب بزرگی است که واجبات دیگر با آن بر پا می‌شوند، راه‌ها امن می‌گردد و درآمدها حلال می‌شود و حقوق پایمال شده، به صاحبانش بر می‌گردد، زمین آباد می‌شود و (بدون ظلم) حق از دشمنان گرفته می‌شود و کارها سامان می‌پذیرد.

افزونه جلالی را نصب کنید. 12 صفر 1442 Tuesday, 29 September , 2020 ساعت ×
پ
پ
گوشی همراه این معلم ٣٢ ساله در حین مکالمه آتش گرفت

معلمی که چند روز پیش به دلیل انفجار تلفن همراه دچار سوختگی شده ‏بود، جانش را از دست داد. این آموزگار اهوازی نوزدهم خردادماه پس از آتش گرفتن موبایلش از ‏ناحیه صورت و گردن مجروح شد و به بیمارستان انتقال یافت. آرزو مریدی معلم ابتدایی بود. ‏او پس از چند روز بستری شدن در مرکز سوانح و سوختگی اهواز و با وجود علایم بهبودی، ‏حال عمومی‌اش رو به وخامت گذاشت و در سحرگاه بیست‌ونهم خرداد جانش را از دست داد. آن طور ‏که برادر آرزو می‌گوید، دلیل آتش‌سوزی و انفجار استفاده از الکل زیاد برای ضدعفونی کردن تلفن ‏همراه بوده است.

ظاهرا این دختر سی‌ودوساله هنگام حادثه شیشه محتوی الکل ضدعفونی هم ‏در دست داشته و همین موضوع شدت سوختگی را بیشتر کرده است.

ماجرای مرگ تلخ معلم اهوازی بر اثر انفجار گوشی + عکس ها

‎‏پانزده ‎روز پیش خانواده مریدی با فریادهای دلخراش آرزو از خواب پریدند.

چند دقیقه‌ای به هفت صبح مانده بوده که آنها دخترشان را با سر و صورتی آتش گرفته دیدند.

صحنه هولناکی که ‏هنوز مادر آرزو وقتی به یاد آن می‌افتد از حال می‌رود. آن لحظه کسی دلیل آتش‌سوزی را ‏نمی‌دانست، اینکه چطور شعله‌های آتش به جان او افتاده. اما آرزو در برابر چشمان حیرت‌زده خانواده‌اش درحال سوختن بود.

پدر اما به هر زحمتی بود، آتش را خاموش کرد و ‏بلافاصله با اورژانس تماس گرفت و بعد از چند دقیقه آرزو با پای خودش سوار آمبولانس شد.

‏با اینکه فقط سر و صورتش سوخته بود، اما بیم آن می‌رفت که اندام‌های داخلی هم از ‏حرارت آتش بی‌نصیب نمانده باشند.

ماجرای مرگ تلخ معلم اهوازی بر اثر انفجار گوشی + عکس ها

کامبیز برادر آرزو به «شهروند» می‌گوید، وقتی ‏خواهرش به بیمارستان رسید، هوشیار بود و با او چند کلامی هم حرف زد، اما پزشکان ‏بلافاصله او را به بخش مراقبت‌های ویژه بردند: «همان موقع به ما گفتند که احتمال دارد ریه‌‏های خواهرم آسیب دیده باشد. به همین دلیل به او دستگاه تنفسی وصل کردند و او را در کیسه ‏اکسیژن قرار دادند.»‏‎ ‎خانواده آرزو بعد از چند ساعت وقتی مجبور به ترک بیمارستان شدند، تازه فهمیدند که چرا ‏دخترشان به این روز افتاده: «من وقتی به خانه رسیدم، به اتاق خواهرم رفتم. روی فرش ‏اتاقش چند لکه سوختگی بود، یک ظرف شیشه‌ای الکل همانجا قرار داشت، موبایل هم کمی ‏دورتر کنار تخت افتاده بود، البته چیزی از آن باقی نمانده بود، منفجر شده بود.» آن طور که ‏کامبیز می‌گوید، آرزو تلفنش را روزی چندبار با الکل ضدعفونی می‌کرد، همین هم باعث ‏تجمع الکل در گوشی شده بود. ظرف الکلی هم در دستش بوده که همین الکل شعله‌های آتش ‏را به ریه‌های او رسانده.

این معلم جوان که بیش از چهار‌سال است در دبستان تدریس می‌کند، پس از چند روز در ‏بیمارستان حالش بهتر می‌شود و پزشکان دستگاه تنفس را هم از او جدا می‌کنند. کامبیز می‌‏گوید: «دکترها آن روز به ما گفتند اگر خواهرم نیم ساعت بدون این دستگاه بتواند تنفس کند، ‏خطر اصلی از سرش رد شده.» آرزو اما دو روز بدون دستگاه نفس کشید. حتی از خانه ‏برایش غذا و آبمیوه آوردند: «من و همسرم چند ساعت پیش او بودیم، راحت حرف می‌زد و ‏هیچ مشکلی نداشت. اصلا خودش برایمان تعریف کرد که چطور این اتفاق افتاده، او به ما گفت ‏قبل از انفجار و آتش‌سوزی تلفن را به شارژر وصل می‌کند و بعد هم با موبایلش تماس می‌‏گیرد که همان موقع آتش‌سوزی اتفاق می‌افتد.» اما درست از فردای آن روز حال آرزو ‏تغییر کرد. نفس کشیدن برایش سخت شد، او را دوباره به بخش مراقبت‌های ویژه بردند. انگار ‏ریه‌هایش تازه به حرارت واکنش نشان داده بود. دستگاه تنفسی هم نتواست به او کمک ‏کند: «روزهای آخر رنگ صورتش تغییر کرده بود. چشمانش را به زور باز می‌کرد. دکترها ‏می‌گفتند اکسیژن کافی به بدنش نمی‌رسد.» آن طور که کامبیز می‌گوید، ساعت هفت صبح روز ‏‏بیست‌ونهم خرداد از بیمارستان تماس گرفتند و خبر مرگ آرزو را به آنها دادند: «مثل اینکه از حدود ‏ساعت ٢ بامداد چندبار حالش وخیم شده بود و چندباری او را احیا کرده بودند.» حالا این ‏خانواده در غم از دست دادن آخرین فرزندشان به سوگ نشستند، مادر و پدر داغدیده توان ‏تحمل این درد را ندارند. خواهرها و برادرهای آرزو هم رفتن او را باور نکرده‌اند. کامبیز می‌‏گوید: «دلم از این می‌سوزد که هیچ‌کس در مراسم تدفینش نبود. خواهرم به دلیل فرار از این ‏بیماری مرد. اما همین بیماری باعث شد تا او غریبانه از این دنیا برود.»‏

منبع: شهروند

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.