سریال گودال قسمت ۳۸۶ / داستان کامل

سریال گودال قسمت ۳۸۷ / داستان کامل
ب

دانلود سریال گودال قسمت ۳۸۶ , قسمت ۳۸۶ سریال گودال , سریال گودال قسمت ۳۸۶ زیرنویس فارسی دوبله فارسی…

سریال گودال قسمت 386 / داستان کامل

وارتلو سراغ علیچو می رود و از او می خواهد همراهش بیاید. علیچو که از دست او خیلی ناراحت است قبول نمی کند اما وارتلو با مهربانی می گوید: «باهام بیا بریم خونه ت. » و او را به خانه اش می برد و می گوید که دیگر کسی حق ندارد آنجا را از او بگیرد. علیچو خیلی خوشحال می شود و با هیجان به وارتلو می گوید: «تو آدم خوبی هستی. » وارتلو هم لبخند مهربانی میزند و می رود.
اکین دوباره به گاراژ می رود تا از دوستش به خاطر این مدت تشکر کند و تسبیحی از تسبیح های پدربزرگش را هم به او می دهد که یاماچ از راه می رسد و به او خیره می شود. یاماچ اول در مورد این که چطور ماشین را پیدا و تعمیر کرده می پرسد و بعد با نگاهی معنادار می گوید: «دیروز انگار کسی به اسم ما کمک عمو بلال کرده! » اکین لبخند میزند و یاماچ که مطمئن می شود کار او بوده می گوید: «پسر تو دیوونه ای؟ نباید این کارو میکردی! اول اینا کار من و عمو جومالیته بعد نوبت تو میشه. » اکین می گوید: «اگه اینجوری بود تو هم برنمیگشتی عمو، تو اومدی و امید رو با خودت آوردی. » یاماچ لبخند میزند و در حالی که واقعا به او افتخار می کند می گوید: «بابات واقعا بهت افتخار میکرد شیر مرد. » آکین لبخند میزند و بغض می کند.
کادیر به دیدن جومالی می رود و از او برای این که محافظت مکانش را کوچوالی ها به عهده بگیرند کمک می خواهد. همان موقع یاماچ از راه می رسد و جومالی با جدیت می گوید که این کار را نخواهند کرد. جومالی به یاماچ می گوید که این کار پر از دردسر است و تعداد انها کافی نیست. یاماچ خالکوبی اش را نشان می دهد و می گوید: «تعداد ما کم نیست. » جومالی می گوید: «هرکسی این خالکوبیو داره معنیشو از یاد برده. » یاماچ می گوید: «باید بهشون یادآوری کنیم. »
جلال، یکی از دوستان قدیمی بلال، سراغش می رود تا برای حمل و نقل پر سودی از تریلی های او استفاده کند. بلال هم قبول می کند و برای شب قرار می گذارند.
کاراجا سراغ جلاسون می رود و با جدیت و نگرانی به او می گوید که باید از انجا برود. جلاسون قبول نمی کند و کاراجا می گوید: «من نگرانتم جلاسون. نری عمو بد مجازاتت میکنه. » جلاسون می گوید: «من جایی نمیرم کاراجا مگه این که تو هم با من بیای! » کاراجا می گوید: «من نمیتونم همراهت بیام. » و با ناراحتی آنجا را ترک می کند. بعد از ان مکه به دیدن جلاسون می رود و وقتی می فهمد که عمو قصد دارد حساب او را برسد، با نگرانی و عصبانیت از جلاسون می خواهد فورا محله را ترک کند و جان خودش را نجات بدهد اما جلاسون با جدیت می گوید که بدون کاراجا جایی نخواهد رفت و وقتی مکه تهدیدش می کند که همه چیز را به یاماچ خواهد گفت تا فکری به حالش بکند، جلاسون با عصبانیت از او می خواهد این کار را نکند تا دردسر بیشتری درست نشود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.