ناراسیما کیست + عکس

ناراسیما کیست + عکس
ب

در متون هندو باستان، ناراسیما به معنای شیرمرد چهارمین تجلی ویشنو است که به صورت نیمه شیر و نیمی انسان ظاهر می شود.

این فرزند خدای ویشنو برای نابودی یکی از دشمنانش خلق شد. او دارای سر شیر و بدن انسان است و به او شیرمرد نیز می گویند.

ناراسیما کیست + عکسناراسیما کیست – داستان ناراسیما

داستان خلقت ناراسیما

می گویند در زمان های قدیم دیو قدرتمندی که پادشاه ظالم آسورا (هبران یکشان) بود توسط ویشنو کشته شد.

برادرش (هیرانیاکاشیپو) که از او ظالم تر و در عین حال قوی تر و بی رحم تر بود، جایگزین او شد. او پرستش ویشنو را ممنوع کرد و آن را مجازات کرد.

پسر هیرانیاکاشیپو، پراهلادا، از جانبازان ویشنو بود. او از بی احترامی هیرانیاکاشیپو به ویشنو رنج می برد.

پدر متوجه علاقه او به ویشنو شد و او را صدا کرد و گفت: “می دانی که ویشنو قاتل عمویت است، او دشمن قسم خورده ماست، او همیشه طرفدار شیاطین و مخالف اسورا بود، چگونه چنین نامردی را می پرستی؟” ممکن است خیلی ها از ترس او را بپرستند، چرا تو؟ او هیچ قدرتی بر من ندارد. «یک روز بالاخره او را خواهم کشت.» پراهلادا گفت: «پدر ویشنو ارباب جهان است.» بدون آغاز و بدون پایان است. همیشه بوده و همیشه خواهد بود او مایه حیات است و بی نظیر است از نفرت بی دلیل دست بردارید “او شما را می بخشد” پادشاه آشور خشمگین شد و دستور کشتن او را داد و او را تا گردن دفن کردند. فیل را در شن‌ها آوردند تا او را لگد بزند، اما فیل مقابل او زانو زد، او را از صخره‌ای پرت کردند، اما ویشنو او را نجات داد.
پادشاه برای برهما قربانی کرد و هنگامی که برهما در برابر او ظاهر شد، زندگی ابدی را خواست. اما برهما نپذیرفت. سپس او چنین خواست: «باشد که من نه در روز نه در شب بمیرم. نه به دست انسان نه به دست حیوان و نه به دست جاودانان. نه روی زمین نه در آسمان و نه در آب بتوان مرا کشت. نه در درون خانه و نه بیرون خانه بمیرم. و با هیچ اسلحه‌ای هم نتوان مرا کشت.» و دعایش برآورده شد.

دوباره پسرش را صدا کرد و گفت: این ویشنو کجاست که تو را نجات دهد؟ “شاید پشت دیوارها یا ستون ها باشد.” او گفت: «ویشنو همه جا هست. در زمین و آسمان، حتی در این ستون ها». پدر گفت: اگر در ستون باشد، او را به ستون ها می زنم و او را می ترسانم. ببین.» او به ستون لگد زد. ستون شکست و موجودی از آن بیرون پرید. موجودی با سر شیر و بدن انسان. او فریاد زد و تمام قصر را تکان داد؛ او ویشنو در برابر ناراسیمای خودش بود. جهشی به هیرانیاکاشیپو کرد و او را گرفت و به هوا بلند کرد و به سمت دروازه قصر برد و زانویش را بلند کرد و پادشاه را روی زانو گذاشت و با چنگال های تیزش او را پاره کرد. عصر بود (نه شب و نه روز). و در دروازه (نه بیرون و نه داخل خانه) با پنجه نراسیما (نه با سلاح) و توسط موجودی (نه انسان و نه حیوان) و روی زانو (نه در  زمین و نه در آب) کشته شد.

نراسیما نیز پیروان شاه را کشت و پسرش را به جای او گذاشت. پراهلادا مدت طولانی حکومت کرد .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.