خانه / سرگرمی / داستان

داستان

چرا فردا؟ امروز!

داستانک چرا فردا؟ امروز! در فرودگاه به انتظار نشسته بودم تا پرواز دوستم به زمین بنشیند و او را به خانه برسانم. اما آن روز تجربه ای نصیبم شد. از آن تجربه  هایی که می تواند زندگی آدم را زیر …

توضیحات بیشتر »

داستان آمونده اشک رایگان

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش …

توضیحات بیشتر »

داستان جالب:عشق منطقی!

وقتی از او پرسیدند که چطور است که او غمگین نیست، او جواب داد: «چرا باید احساس بدی داشته باشم؟ جوانی بود که عاشق دختری بود. دختر خیلی زیبا و زرق و برق دار نبود، اما برای این جوان همه …

توضیحات بیشتر »

معمای سکه تقلبی!

۱۲ سکه داریم که یکی از آنها تقلبی است (معلوم نیست سنگین تر از بقیه است یا سبکتر) میخواهیم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پیدا کنیم. ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ ♦♦♦♦ …

توضیحات بیشتر »

داستان‌های خواندنی: متشکرم!

در این مطلب شما را به خواندن داستان کوتاه «متشکرم» اثر آنتوان چخوف، در سالروز تولد این نویسنده بزرگ دعوت می‌کنیم. ” همين چند روز پيش، “يوليا واسيلي اونا” پرستار بچه‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه …

توضیحات بیشتر »

معما : هر کسی چه کاره است؟!

سعیده و ساناز و گلناز و حمیرا خدمه یک پرواز(خلبان وکمک خلبان و هوانورد ومهندس پرواز) هستند. با توجه به اطلاعات زیر تشخیص بدید هرکس چه کاره است؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۱-خلبان و کمک خلبان دو ستان نزدیک اند. ۲- سعیده و حمیرا …

توضیحات بیشتر »

معمای قتل مشکوک

پارسه گرد : پلیس جسد مازیار احمدی را در دفتر کارش، پشت میز خودش پیدا کرد. پلیس توانسته جستجوی خود را به ۳ مظنون اصلی محدود کند. خانم مریم احمدی(همسر مقتول) آقای بامشاد بهبهانی(شزیک مقتول) آقای سیروس توانا (دوست صمیمی …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل مزد «هيه» جيرينگ است

پرشین بوک : مردي در جنگل هيزم مي‌شكست تا بار كند و به آبادي ببرد بفروشد. مرد ديگري هم در كنار او روي سنگ نشسته بود. آن هيزم‌شكن هر بار كه تبر را به ضرب پايين مي‌آورد و به كنده‌‌ها …

توضیحات بیشتر »

داستان‌های خواندنی: کباب غاز!

برترین ها : تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیریم «کباب غاز» به قلم محمدعلی جمالزاده …

توضیحات بیشتر »

گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر!

 گفتگوی جالب یک مهندس با مدیر! مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی …

توضیحات بیشتر »

معمای این مرد و پیشخدمت رستوران

معمای این مرد و پیشخدمت رستوران مردی وارد رستوران شد و از پیشخدمت خواست یک لیوان، یک بشقاب غذاخوری، آب، کبریت و یک برش لیمو به او بدهد. مرد پس از گرفتن آن ها، مقداری آب داخل بشقاب ریخت تا …

توضیحات بیشتر »